ساعت دوازده حدود سه ساعت دیگه ست، استرس دارم. حرفامم نوشته ام.
کاش دیشب دست به ابروهام نمیزدم، خیلی بد شد ابروهام.
خدا کنه امسال تغییر کنم، خیلی شخصیت گوهی دارم، لعنت به من، لعنت تمام کائنات به من. چرا من تلاش و کوششم کمه؟ چرا اینقدر نادان و سطحی نگرم؟ کاش از بیشعوری در بیام، خیلی احمقم، حالم داره بهم میخوره از خودم. از خودمم نمیتونم فرار کنم، دیگه خوده گوه و بی خاصیتمو نبینم. کجا برم از دست خودم راحت شم؟ چرا اینقدر بیخیالم؟ باید برم تو یه جزیره خیلییی دور افتاده، تنهای تنها زندگی کنم. حق من تا ابد تنهاییه.
اخه من کی میخوام بزرگ بشم؟ کی میخوام عاقل باشم؟ همه ی زندگیم شده احساس، عقلم حذف شده از بدنم. تووی سرم خالیه، هیچی توش نیست، مغز ندارم.
حق من بدبخت شدنه.
شاملوی جان...
ما را در سایت شاملوی جان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 118